سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

84

زبور آل داود ( فارسى )

طهماسب را در امر سلطنت بىدخل نمودند و به سبزوار فرستادند ، روزى نواب عليهء عاليه ، والدهء سيد محمد ميرزا از نادرشاه خواهش ملاقات فرمودند . نادر شاه به ديدن ايشان آمد . پرده بركشيدند . شاهزاده اظهار نمود كه با برادرزادهء من اين نوع سلوك كردى . آيا با پسر من چه در نظر دارى ؟ و چه نوع رفتار خواهى كرد ؟ من زن پيرى شده‌ام و اين پسر را دارم . نادر شاه در آن روز عهد و شرط كرد كه از من به هيچ وجه اذيت جانى و عضوى و مالى و آبرويى بر ميرزا سيد محمد نخواهد رسيد . خاطر شما به همه جهت جمع باشد . حافظ حقيقى محافظت نمود كه از شر آن سفاك بىباك - نه ايشان و نه منسوبان ايشان - آسيبى نرسيد و به عهد و شرط خود وفا نمود چنانچه شرط كرده بود . بيان مجملى از اوصاف آن حضرت بر راى عالم آراى صاحبان ذهن صاف و مالكان فهم و انصاف عرضه مىدارد كه يحتمل كافر ماجرايان عيب‌جو و نكته‌گيران بيهوده‌گو چنان تصوّر و تخيل نمايند كه به سبب حميّت نسب ابوّت و بنوّت ، ترك حقيقت و صحت سلطنت نموده سخنان خلاف و لاف و گزاف در اوصاف آن نتيجة الأشراف مذكور شده بود . اين خيال را ننمايند . إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ « 1 » و نيز دانند كه اين زمان به عهد ايشان اقرب و حاسدان و معاندان اغلب و اين نسخه در هر انجمن به نظر دوست و دشمن رسيده هرگاه راه تكذيب مىيافتند ، در دم ، به طعن بنان و لسان مجروح مىساختند . آنچه بيان مىشود ، در توصيف آن حضرت كم است . آن جناب آفتابى بود در اوج رفعت و اجلال و ماهى بود در برج شرف و اقبال . دانايى بود عاقل و انسانى بود كامل . در صلاح و تقوى يگانهء دوران ، در كمال صورى و معنوى فريد عصر و زمان ، در علم فقه و حكمت گوى سبقت از همگان ربوده و در فصاحت و بلاغت امرؤ القيس را زنده نموده در تحرير و سياق دست استادان را بر پشت بسته و در حسن خط ريحان خط دلبران چين و خطا را درهم شكسته ، انوشيروان اريكهء بزم معدلت

--> ( 1 ) . سورة الحجرات ، 12 .